ديدن ابشار دئيز و صعود به قلعه فرنگيس
بخش گزارش برنامه
تاریخ سه شنبه 30 خرداد 1396

گزارش برنامه روستاي رزكه

تاريخ: ٢٥ و ٢٦ خرداد ٩٦

هدف:  ديدن ابشار دئيز و صعود به قلعه فرنگيس

مبدأ:  تهران

مقصد:  رزكه km 15 امل

نام سرپرست:  اقاي منصور نژاد

نام معاون سرپرست:  خانم ماحوزي

تعداد شركت كنندگان:  ٩ نفر

خانم ها:  محمودي، ماحوزي ،خوشخو, احمدي، راد، شاه حسيني و فراستي

اقايان:  منصور نژاد و شيرزاد

 

روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ساعت ٧ بامداد از ترمينال شرق به سمت امل حركت كرديم. طبق هماهنگي هاي انجام شده با اقاي جمال سليماني از كوه نوردان و امدادگران نامي منطقه مازندران و از ساكنان روستاي رزكه قرار بود كه نيسان به محض پياده شدن از اتوبوس

كنار رستوران نصرت شانديز بعد از نارنجستان ما را سوار كند و به امامزاده هجده تن در دل جنگل برساند. اين اتفاق راس ساعت ١٠ و نيم صبح افتاد و اقاي وحيد ملكي كه ايشان هم از امدادگران و راهنمايان استان بودند به پيشواز ما امدند و بدون فوت وقت يك ربع بعد به امامزاده هجده تن محل اسكان

در دل جنگل رسيديم. امكانات مناسبي از قبيل اب اشاميدني، سرويس بهداشتي، و مكان هاي ويژه اي براي شب ماني و بر پايي چادر وجود دارد. دو اتاق دنج هم علاوه بر صحن وسيع امام زاده هست كه كرايه ان شبي 20000 تومان است با يخچال و گاز پيك نيكي و بساط چاي.

وسائل را در يكي از اتاق ها گذاشتيم. ساعت ١١.١٨ با نيسان و راهنماي محلي پدر اقاي سليماني به سمت ابشار حركت كرديم. هوا گرم و شرجي بود بنابراين ديدن ابشار بهترين گزينه بود كه دلمان خنك گردد. ابشار دئيز در جنگل قرار دارد و داراي دو مسير است كه يكي فني نياز به ابزار دارد و ديگري غير فني كه فقط قسمتي از مسير سراشيبي تندي دارد كه به كمك ريشه درختان،  باتوم و كمك راهنمايان طي شد و به مقصد رسيديم.  ابشار در انتهاي دالاني به طول حدود ٥٠ متر خودنمليي مي كند. سر در اين دالان  و ديواره ان در بخش هايي پوشيده از خزه است كه ورودي ان را بسيار جذاب مي سازد.

ابشار سه پله دارد كه يكي از انها ديده نمي شود. پله دوم ١٧ متر و پله سوم ٢٠-٢٥ متر ارتفاع دارد. حوضچه اي كه زير ابشار تشكيل شده حالت جكوزي دارد ولي با اب سرد و زير پا

ريشه گياهان را مي توان لمس كرد. چون اين دو روز مصادف بود با جشنواره دره نوردي تيمي در حال فرود و كار روي مسير فني بودند و ما زير ابشار بوديم و چون امكان ريزش سنگ بود اقاي ملكي هشدار دادند كه زير ابشار نرويم و به حوضچه بسنده كنيم نيم ساعتي مسحور اين فضا و سقف دالان ان شديم و عكس گرفتيم و از همان راه برگشتيم به امامزاده. حدود ٣ بعدازظهر ناهار خورديم و سپس استراحت كرديم. ساعت ٧ تا ٨ شب مسيري كوتاه را در جنگل به راهنمايي اقاي شيرزاد طَي كرديم و تمشك خورديم و الوچه. بعد هم بساط عصرانه و شام بود و چاي و دمنوش پياپي.

 

روز جمعه ٦.٣٠ صبح از امامزاده حركت كرديم با نيسان و راهنما. دو نفر از خانم ها ماندند واز طبيعت اطراف لذت بردند.

٧ نفر با راهنما  در ساعت ٧/٢٠ راه افتاديم . باران ريز قشنگي كه به زبان مازندراني به ان شوار مي گويند ملازم ما بود و طراوت و رنگ سبز درختان را دو چندان مي كرد. راهنما داس بزرگي داشت با دسته بسيار بلند كه به كمك ان گياهان در هم تنيده و بالا بلند را كنار مي زد كه

بتوان عبور كرد. پس از گذشت دو سه ساعت پيمايش در جنگل اقاي سليماني پدر به مسير قلعه فرنگيس شك كرد و دچار سر در گمي شد

البته مه ارتفاعات را پوشانده بود و او نمي توانست بطور قطع بگويد مسير درست و مناسب

كدام است و چون موبايل هم انتن نمي داد نمي توانستيم با پسر ايشان كه ميزبان همايش بودند

و از افراد كليدي محسوب مي شدند مشورتي بكنيم. خود راهنما هم بر اشفته بود

كه  نتوانسته ما را به مقصد برساند.

در اين شرايط اقاي منصور نژاد و من تصميم گرفتيم كه با توجه به روحيه راهنما ، وجود مه, زمان بازگشت از او بخواهيم كه ما را به قسمت ديگري از جنگل راهنمايي كند و به خاطر در نظر گرفتن زمان بازگشت از رفتن به قلعه فرنگيس صرف نظر كنيم. پس از اندكي استراحت در ساعت ١١ صبح ايشان ما را به مكان زيبايي هدايت كردند كه سر چشمه رودخانه ال شورو. Aleshoro بود. دو پاكوب ديده مي شد يكي به چمستان و ديگري به روستاي خوش واش منتهي ميشد. درست راس ١٢در اين مكان مفرح استراحت كرديم و عكس گرفتيم. حدود ساعت 1.30 سر قرار با نيسان بوديم و چون زودتر از موعد رسيده بوديم پس از اندك استراحتي در جاده به سمت امام زاده حركت كرديم. هنوز تماس ميسر نبود. دو نفر از دوستان را با سواري كه در حال بازگشت بود زودتر فرستاديم. و بالاخره ٣/٣٠ سر و كله نيسان ديگري پيدا شد و راس ٤ بعد از ظهر به امامزاده رسيديم. دوستانمان با چاي و هندوانه خنك منتظرمان بودند. ناهار سريعي خورديم بساط كوله ها را جمع كرديم . اقاي عيسي زاده متولي مهربان امامزاده زحمت تهيه بليط برگشت

را كشيده بودند و قرار بود اتوبوس ما را رزكه سوار كند و ما تا امل نرويم كه خوب اين قضيه نعمتي بود در صرفه جويي در وقت.


[نویسنده : آرش | بازدید : 432 نفر]
رای شما :
-
-
بالای صفحه | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | صفحه اصلی
کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به سایت آزاد کوه می باشد